آن قدر به این سو نیامدی تا از سیلاب بهاره عمر تو رودخانه عریضتر شد بعد از ماهگرفتگی، حتی از روشنی شبهای شعر از وعده دیدار هم گریختی من ماندهام و تنگ غروب و چهرههای بیگانه عشاق که در سایه افراها یکدیگر را میبوسند در آن طرف رود تو کمرنگ شدی همراه گوزنها، مارالها، سبزقباها و سنت کوچ در جان تو اوج میگیرد
برچسب:
نویسنده: استانها
تاريخ: سه
شنبه
14 ارديبهشت
1395 ساعت: 5:36