هزاردستان

خرید بک لینک
ابراهیم و اسماعیل، هر دو در یک تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهیم، اسماعیلت را قربان کن که وقت، وقت قربان کردن است. قربانی کردم در این قربانگاه و جوهر این دفتر، خون اسماعیل است، پسری که نداریم، دریغ که گوسفندی از غیب نرسید برای ذبح، قلم نی، از نیستان میرسید نی در کفم روان، نی خود، نفیر داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من میدمیدم چون دم زدن دم به دم. ای خیاط! اگر میتوانی رختی به قامتم بدوز که آستینها، دستها رو نه دست به سینه کنه، نه دست به کمر، حالا که عاجزی پس دو نوع امتحان میکنیم، یکی به جهت شرفیابی، قربان خاک پای جواهر آسای مبارکت گردم، یکی هم جهت احضار آدمها. آهای پدرسوختهها کجائین؟ روزنامه جهان صنعت...

ما را در سایت روزنامه جهان صنعت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: استان‌ها بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 23 فروردين 1395 ساعت: 5:53

صفحه بندی